| آیا ائتلاف ترکیه و "اسرائیل" با خطر نابودی مواجه است؟
پس از ترور دکتر عبدالعزیز رنتیسی در 27 آوریل سال گذشته، رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه دیدار با هیأتی از بازرگانان "اسرائیلی" را که از آنکارا دیدن کرده بودند، رد کرد و دستور داد کلیه مقدمه چینیها برای سفر رسمی وی به "اسرائیل" که قرار بود در سال 2004 انجام شود، متوقف گردد. اردوغان همچنین در واکنش به تهاجم وحشیانه "اسرائیل" به غزه و رفح در اواخر ماه مه، در یک کنفرانس خبری که کمیته بین المللی خبرنگاران در تاریخ دوم ماه مه سال 2004 در استانبول تشکیل داده بود، تصریح کرد، شارون همه پیشنهادهای ترکیه درباره میانجیگری این کشور میان "اسرائیل" و فلسطینیان را با سیاستهای تروریستی و حملات خود دفن کرد. نخست وزیر ترکیه در مصاحبه با روزنامه هاآرتص نیز بار دیگر از "اسرائیل" انتقاد کرد و جنایت این رژیم در رفح را "تروریسم دولتی" نامید و برخورد "اسرائیل" با فلسطینیان را مشابه فشارهایی دانست که یهودیان اسپانیا در عهد دادگاه های تفتیش عقاید با آن مواجه شده و شکنجه یا از این دیار اخراج شدند. وی گفت: یهودیان در آن عهد به شدت تحت فشار بودند و امروز متأسفانه فلسطینیان تحت فشارند و ملت "اسرائیل" همان رفتاری را با فلسطینیان دارد که خود 500 سال پیش با آن مواجه بود.
به رغم آنکه این دستکاری تصویر سفید همکاریهای "اسرائیل" و ترکیه را که تا حد امضای توافقنامه های دفاع مشترک و اعلام ائتلاف شرق مدیترانه ای با نظارت آمریکا هم پیش رفت، به شدت مخدوش می کند، اما روابط دو دولت در گذشته نیز شاهد برخی فراز و نشیبها بوده است که مهم ترین آنها مخالفت ترکیه با تصمیم "اسرائیل" در سال 1980 مبنی بر اعلام قدس به عنوان پایتخت دولت عبری بود. ترکیه همچنین بمباران نیروگاه هسته ای عراق در ژوئن سال 1981 به وسیله اسرائیل را محکوم کرد. این کشور همچنین تصمیم "اسرائیل" در 14/3/ 1981 برای الحاق بلندیهای جولان به فلسطین اشغالی را به رسمیت نشناخت، ولی به محض آنکه شورای ملی فلسطین در نشست نوامبر سال 1988 خود در الجزائر تشکیل دولت فلسطین را اعلام کرد، آن را به رسمیت شناخت. مضاف بر آنکه ترکیه در دهه پنجاه میلادی به سبب مخالفت کشورهای عربی با حضور "اسرائیل" با مشارکت در ائتلاف بغداد، حضور اسرائیل در این ائتلاف را بعید دانست.
به گفته عماد جاد در ضمیمه سیاسی روزنامه البیان در سال 1997 همکاریهای دولت عبری و ترکیه در دهه نود میلادی به اوج رسید. این همکاریها از آغاز سال 1995 کم کم به صورت آشکار درآمد و در این هنگام توافقی نظامی میان دو کشور به امضا رسید که در آن رزمایشهای مشترک میان دو کشور پیش بینی شده بود و نیز به هواپیماهای اسرائیلی اجازه داده می شد برای کنترل مرزهای سوریه در آسمان ترکیه به پرواز درآیند و مأموریت شناسایی تحرکات نیروهای سوری را در ابعاد وسیع تری انجام دهند. این توافق واکنشهای گسترده ای را در جهان عرب برانگیخت و ترکیه با تأکید بر اینکه توافق با "اسرائیل" تنها به توافق برای برگزاری رزمایشهای مشترک و تبادل تجربیات محدود می شود و فعالیت نظامی مشترک در آن پیش بینی نشده است، تلاش کرد که به این واکنشها پاسخ دهد. گام بعدی در ماه اوت سال 1996 برداشته شد و ترکیه و "اسرائیل" توافق همکاری در عرصه فناوری نظامی به امضا رساندند. توافق دیگری هم در دسامبر همان سال در زمینه انجام رزمایشهای نظامی مشترک در دریای مدیترانه به امضا رسید که این توافق اولین مورد در نوع خود محسوب می شود. سفر رئیس ستاد مشترک ارتش ترکیه به اسرائیل در 24 فوریه سال 1997 به منظور پیگیری این توافقات از جمله بخش توسعه و تجهیز 54 هواپیمای اف 4 ترکیه در کارخانه های اسرائیل را نیز می توان در راستای این توافقات ارزیابی کرد. بر اساس این توافقات رژیم صهیونیستی تجهیزات پیشرفته راداری و سیستمهای ناوبری و پارازیت پیشرفته را در این نوع از هواپیماها نصب می کرد. ارزش این قرار داد 600 میلیون دلار اعلام شد که "اسرائیل" در قالب وام جهت انجام پروژه ای 5 ساله در اختیار ترکیه قرار می داد. در بین سالهای 1996 تا 1997 "اسرائیل" موضوع روشهای تسریع و توسعه همکاری نظامی با ترکیه را پی گرفت و 124 توافق و پروژه مشترک همکاری نظامی میان دو کشور به امضا رسید که مهم ترین آنها عبارتند از: 1. طرح تجهیز هواپیماهای اف 4 و اف 5 ترکیه به سیستمهای پیشرفته جنگی. 2. اجرای پروژه مشترک ساخت هواپیماهای آموزشی بدون خلبان و هواپیماهای جاسوسی. 3. اجرای پروژه مشترک میان ترکیه، آمریکا و رژیم صهیونیستی برای توسعه موشکهای ضد موشک پاتریوت. 4. جایگزینی اسلحه سبک ایفال "اسرائیل" به جای سلاحهای ارتش ترکیه. 5. صدور سیستمهای الکترونیکی ویژه مراقبت از مرزها و سیستم راداری هواپیماهای اف 4 6. تهیه گزارشهای سه ماه از خطراتی که دو طرف را تهدید می کند از سوی کارشناسان دو طرف و تهیه گزارش مشترک هر 16 ماه یک بار از سوی وزیران دفاع و رؤسای ستاد آنها. اما اکنون بار دیگر به موضوع بحرانی باز می گردیم که هم اکنون در روابط ترکیه و اسرائیل ایجاد شده است. این بحران قطعا بدون پیش زمینه نبوده است، بلکه می تواند علل و عوامل متعددی داشته باشد. احمد دیاب در مجله سیاست بین الملل در اکتبر 2004 به آن پرداخته و به نکات ذیل در آن اشاره کرده است: 1) نگرانی از نبود اهمیت استراتژیک که ترکیه از آن رنج می برد. این نگرانی پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تقویت پیمان ناتو افزایش یافت و پس از اشغال عراق به وسیله آمریکا عمیق تر گردید. به همین علت تئوریسین های لیبرال ترکیه به این فکر افتادند که در نگاه خود بازنگری کرده تا از عوامل جغرافیایی و سیاسی و اقتصادی ترکیه برای پر کردن این خلأ استفاده کنند. در همین راستا، در راهبرد ترکیه تلاش شده است که ارزیابی دقیق تری از جریانها و مصالح و گرایشهای مختلف آمریکایی، اروپایی، عربی و اسلامی به عمل آورده و سپس در میان آنها تعادل برقرار سازد و به همین منظور تلاش شود روابط با همسایگان منطقه ای و قدرتهای دیگر بین المللی تقویت گردد تا ترکیه به یک بازیگر چند محور تبدیل شود. بر اساس این راهبرد ترکیه تلاش می کند به یک بعد محوری در منطقه تبدیل شود. 2) روابط ترکیه و آمریکا و روابط این کشور با رژیم صهیونیستی به یکدیگر وابستگی زیادی دارد و به همین سبب، بحرانی شدن روابط میان واشنگتن و آنکارا به سبب موضوع عراق، روابط ترکیه و رژیم صهیونیستی را نیز تحت تأثیر قرار داد. این وضعیت به ویژه پس از موضع گیری شدید ترکیه علیه اقدامات اسرائیل و انتقاد گسترده از سیاستهای این رژیم در درگیری با فلسطینیان تحولات تازه ای را شاهد بوده است. 3) از زمان پایان جنگ سرد و جنگ خلیج و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و سر آخر اشغال عراق به وسیله آمریکا، کشورهای عربی نیز به نوعی بحران زده شدند و خلائی در وضعیت راهبردی منطقه خاورمیانه پدید آمد. به نظر می رسد که ترکیه و "اسرائیل" این تحول را به دقت دنبال کرده اند و تلاش می کنند به نفع خود از آن بهره گیری کنند، زیرا وضعیت کنونی منطقه موجب آغاز یک درگیری مهم که می توان آن را به درگیری بر سر "رهبری" در منطقه میان ترکیه و تل آویو نامید، شده است. منبع: روزنامه الشرق چاپ قطر
|
|
||||||||||||||